دانیالدانیال، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره
الیناالینا، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 13 روز سن داره

دانیال و الینا بهترین هایم

پارک آب و آتش

پنجشنبه ٢٢ تیر  تقریباً مثل  اکثر مواقع رفتیم خونه مامانم. اونجا حسابی به دانیال خوش می گذره چون حیاط بزرگ و دلبازی دارن. چندتا گربه هم همیشه تو حیاطشون ول می چرخن چون می دونن بلاخره مامانی بهشون یه چیزی می ده بخورن. دانیال هم که عاشق آب و حیاط و پیشی.  شب ساعت ١٠:٣٠ بابا محسن اومد دنبالمون و تو راه برگشت، به پیشنهاد من و بخاطر گرمای زیاد هوا رفتیم پارک آب و آتش. ساعت ١١ شب بود ولی پارک بسیار شلوغ بود. دانیال یک ربعی تو قسمتی که بچه ها آب بازی می کردن مشغول بود. اولش خیلی با تعجب و هیجان همه چیز رو نگاه می کرد ولی بعدش خوشش اومده بود و نمیخواست برگرده خونه و همش تا خونه می گفت آب باتی (آب بازی). سر راه راه ...
25 تير 1391

عکس 20 تیر 91

 هرچند نیاز به معرفی ندارن (دانیال- صدف- مهدیس) بقیه عکسهادر ادامه مطلب این پسر خوشگل و ناز جیگر منه . از ته دل خوشحاله. انگار داره با چشماش می خنده پسرم انگار توی آتلیه داره عکس میندازه . ببین چه ژستی گرفتن. مهدیس طفلک هم مات و مبهوت این دوتا وروجک  اینجا دانیال دست صدف رو گرفته داره با خودش میبره و طفلی مامان صدف هم حریفش نیست   اینجا هم صدف ژست همیشگیش رو گرفته و دانیال هم به تبعه صدف گردنش رو کج کرده امیرعلی طفلکی هم  کنار صدف نشسته داره بازی میکنه   رایا و دانیال  مهدیس و رایا هلیا و مهدیس  هلیا رایا- مهدیس- دانیال- ه...
21 تير 1391

عکس آبتنی بچه ها تو استخر بادی مهدکودک

بالاخره چهارشنبه ساعت 10:30 نوبت به آب بازی بچه های کلاس دانیال اینا رسید. منم رفتم تا از دانیال عکس بگیرم اما اونجا پشیمون شدم که دانیال من رو ببینه. ترسیدم با دیدن من گریه زاری کنه و بهش خوش نگذره. برایهمین دوربین رو به مامان ملیسا که اومده بود به م ملیسا شیر بده دادم تا ازشون عکس بگیره. خودم هم از پنجره توی سالن آب تنی بچه ها رو نگاه می کردم. انصافاً دانیال حسابی کیف می کرد. من زیاد نموندم و بعداز گرفتن چند تا عکس که مامان ملیسا گرفت برگشتم اداره. دانیال- هستی- ریحانه- درسا شماره 1 و درسا شماره 2- امیرعلی- بردیا ادامه عکسها در ادامه مطلب   ...
21 تير 1391

دوشنبه 19 تیر

دیروز قرار بود عکاس مهد کودک بره و از بچه ها عکس بگیره اما من نمیدونستم و برای دانیال لباس مناسب نذاشته بودم که خوشبختانه یا متاسفانه عکاسباشی مریض شد و دیروز نرفت مهدکودک. طبق اعلام خاله ساناز انشاالله آقای عکاس 28 تیر برای برای گرفتن عکس میره مهدکودک.  در ضمن دیروز عمو شهرام هم رفته بود مهدکودک و جشن تولد امیرعلی و روژین و .. بوده. در اینجا به همه بچه هایی که تولدشون رو دیروز تو مهدکودک گرفتن تبریک می گم و  از مامانشون بخاطر کتابهای زیبایی که برای بچه ها یادگاری گرفته بودن تشکر میکنم. البته دانیال در همون لحظه اول کتابش رو پاره کرد بود و ظهر که رفتم دنبالش داشت شاهکارش رو به صدف نشون می داد. عکسهای تولد امیرعلی رو که همکاران...
20 تير 1391

آخر هفته

چهارشنبه غروب با دانیال رفتیم پارک دم خونه یه دوری زدیم بعد هم بابا محسن اومد با اون رفتیم حسینیه تو مراسم جشن نیمه شعبان شرکت کردیم. عزیز هم اونجا بود. تو قسمت خانم ها گرم بود و دانیال طاقت نیاورد و من یه یک ساعتی تو کوچه بودم تا مراسم تموم بشه و بابا محسن که با عمومجید تو آشپزخونه حسینه کمک می کردن کارشون رو تموم کنن و بیان. پنجشنبه ظهر بابا محسن ما رو برد خونه مامانی و شب اومد دنبالمون. دانیال تو خونه مامانی حسابی با دایی و خاله زیبا و خاله مهدیه بازی کرد. خاله زیبا براش یه تی شرت و شلوارک سبز خریده. جمعه تا غروب تو خونه بودیم غروب یه سر رفتیم پارک دم خونه و عزیز هم بعد نماز اومد پیش ما. بعدش هم برگشتیم خونه. دانیال شام رو تو خو...
17 تير 1391

روزهای پایانی پروژه موفقیت آمیز از شیر گرفتن دانیال

این روزها دیگه دانیال هر دو یا سه روز یکبار می می میخوره و حسابی به شرایط جدیدش عادت کرده هرچند حالا دیگه ظهر ها نمی خوابه ولی در عوض شب بدون خوردن می می خیلی زود بیهوش میشه. راستی پسرم دیگه شیر پاستوریزه می خوره البته از نوع پاکتی کوچک با نی. خدا رو شکر چون خیلی نگران بودم که دانیال حالا که دیگه می می نمی خورده چطوری باید کلسیم بدنش رو تأمین کنه آخه شیر پاستوریزه دوست نداشت که خوشبختانه حالا دیگه دوست داره. انشاالله تو این یکی دو هفته کلاً پروژه با موفقیت به پایان می رسه. ...
17 تير 1391

عکسهای سفر چالوس

پنجشنبه غروب ساحل دریا حسینی چالوس   بقیه عکسها در ادامه مطلب       دانیال و بابایی و فاطمه سوار کاسلکه جمعه غروب بالا پشت بوم خونه خاله دانیال و فاطمه کنار بابا محسن در حال بلال درست کردن جاده چالوس- مرزن آباد در راه برگشت به تهران دانیال در حال خوردن زردآلو جاده چالوس - تهران- بعد از تونل کندوان  دانیال حسابی آب بازی کرد - سنگها رو از روی زمین بر می داشت و پرت می کرد توی آب. از حالتی که با انداختن سنگ توی آب درست می شد خیلی خوشش می اومد. آب بسیار سرد بود و حسابی دانیال سرحال شده بود     ...
13 تير 1391