14 و 15 اردیبهشت
پنجشنبه تا عصر خونه عمه شهین موندیم بعد ازناهار با بدبختی دانیال رو کمی خوابوندم هستی هم رفته بود خونه عزیزش که بعد از یکی دو ساعت برگشت. موقع اومدن به تهران عمه شهین و هستی هم با ما اومدن. ما اون شب شام خونه مامانم بودیم. پسرخاله محمد و همسرش هم بودن. دایی و زن دایی بابا محسن مادربزرگش رو برای عمل آب مروارید چشم آورده بودن تهران و خونه مادر بابا محسن بودن و قرار بود جمعه صبح برگردن که برگشتن. جمعه تولد بچه دوستم بود. دانیال از 7:30 صبح بیدار شد. من کلی کار داشتم. یه سر رفتیم خونه عزیز دانیال و مادربزرگ بابایی رو سر زدیم و دایی و زن دایی بابایی رو که با عرفان پسرشون اومده بودن راهی کردیم . بعد برگشتیم بالا ناهار درست کردم و کارهای ...







