اولین سفر ما به مشهد
دو هفته بعد از اومدن خاله جمیله اینا به تهران عید فطر بودو تعطیلات تابستانی بابا محسن شروع می شد. بابامحسن هم ما رو برد مشهد. پرواز 5 و نیم صبح بود و چون باید نصف شب حاضر میشدیم اصلا نخوابیدیم. دانیال هم همپای ما تا صبح بیدار بود و تو هواپیما از فرط خستگی ناله می کرد که خوابش میاد. تو این سفر دانیال و امیرحسین حسابی با هم بازی کردن و ما هم مدام درحال جمع جور کردن اونا بودیم. اولین شبی که رسیدیم پسرخاله حسن ما رو دعوت کرد بیرون شهر و جوجه درست کردن و حسابی سنگ تموم گذاشت. خالم مشهد نبود و رفته بود ساری . البته دو روز بعدش برگشت. یک شب هم خانواده زن دایی تکتم ما رو شام دعوت کردن . آخه من و بابا محسن هنوز بااونا آشنا نشده بودیم...
نویسنده :
مامان دانیال و الینا
14:22










