دانیالدانیال، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره
الیناالینا، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 14 روز سن داره

دانیال و الینا بهترین هایم

دوشنبه 19 تیر

دیروز قرار بود عکاس مهد کودک بره و از بچه ها عکس بگیره اما من نمیدونستم و برای دانیال لباس مناسب نذاشته بودم که خوشبختانه یا متاسفانه عکاسباشی مریض شد و دیروز نرفت مهدکودک. طبق اعلام خاله ساناز انشاالله آقای عکاس 28 تیر برای برای گرفتن عکس میره مهدکودک.  در ضمن دیروز عمو شهرام هم رفته بود مهدکودک و جشن تولد امیرعلی و روژین و .. بوده. در اینجا به همه بچه هایی که تولدشون رو دیروز تو مهدکودک گرفتن تبریک می گم و  از مامانشون بخاطر کتابهای زیبایی که برای بچه ها یادگاری گرفته بودن تشکر میکنم. البته دانیال در همون لحظه اول کتابش رو پاره کرد بود و ظهر که رفتم دنبالش داشت شاهکارش رو به صدف نشون می داد. عکسهای تولد امیرعلی رو که همکاران...
20 تير 1391

آخر هفته

چهارشنبه غروب با دانیال رفتیم پارک دم خونه یه دوری زدیم بعد هم بابا محسن اومد با اون رفتیم حسینیه تو مراسم جشن نیمه شعبان شرکت کردیم. عزیز هم اونجا بود. تو قسمت خانم ها گرم بود و دانیال طاقت نیاورد و من یه یک ساعتی تو کوچه بودم تا مراسم تموم بشه و بابا محسن که با عمومجید تو آشپزخونه حسینه کمک می کردن کارشون رو تموم کنن و بیان. پنجشنبه ظهر بابا محسن ما رو برد خونه مامانی و شب اومد دنبالمون. دانیال تو خونه مامانی حسابی با دایی و خاله زیبا و خاله مهدیه بازی کرد. خاله زیبا براش یه تی شرت و شلوارک سبز خریده. جمعه تا غروب تو خونه بودیم غروب یه سر رفتیم پارک دم خونه و عزیز هم بعد نماز اومد پیش ما. بعدش هم برگشتیم خونه. دانیال شام رو تو خو...
17 تير 1391

روزهای پایانی پروژه موفقیت آمیز از شیر گرفتن دانیال

این روزها دیگه دانیال هر دو یا سه روز یکبار می می میخوره و حسابی به شرایط جدیدش عادت کرده هرچند حالا دیگه ظهر ها نمی خوابه ولی در عوض شب بدون خوردن می می خیلی زود بیهوش میشه. راستی پسرم دیگه شیر پاستوریزه می خوره البته از نوع پاکتی کوچک با نی. خدا رو شکر چون خیلی نگران بودم که دانیال حالا که دیگه می می نمی خورده چطوری باید کلسیم بدنش رو تأمین کنه آخه شیر پاستوریزه دوست نداشت که خوشبختانه حالا دیگه دوست داره. انشاالله تو این یکی دو هفته کلاً پروژه با موفقیت به پایان می رسه. ...
17 تير 1391

عکسهای سفر چالوس

پنجشنبه غروب ساحل دریا حسینی چالوس   بقیه عکسها در ادامه مطلب       دانیال و بابایی و فاطمه سوار کاسلکه جمعه غروب بالا پشت بوم خونه خاله دانیال و فاطمه کنار بابا محسن در حال بلال درست کردن جاده چالوس- مرزن آباد در راه برگشت به تهران دانیال در حال خوردن زردآلو جاده چالوس - تهران- بعد از تونل کندوان  دانیال حسابی آب بازی کرد - سنگها رو از روی زمین بر می داشت و پرت می کرد توی آب. از حالتی که با انداختن سنگ توی آب درست می شد خیلی خوشش می اومد. آب بسیار سرد بود و حسابی دانیال سرحال شده بود     ...
13 تير 1391

سفر چالوس

روز چهارشنبه تو راه برگشت به خونه با بابا محسن صحبت این بودکه آخر هفته رو چکار کنیم و کجا بریم آخه شنبه هم تعطیل بودیم (بخاطر کنکور). آخر سر تصمیم گرفتیم با خنک شدن هوا همون روز به سم  چالوس بریم. زنگ زدیم به خاله بابا محسن و رفتیم خونه وسایلمون رو جمع کردیم. موقع جمع کردن وسایل دانیال بین پله های بالا و پایین رژه می رفت و تو یه موقعیت که گیر آورده بود و ما سرمون به جمع کردن وسایل گرم بود خاک یه گلدون رو خالی کرد و گل و از ریشه در آورد. خلاصه با عمه شیوا ساعت 7:15 راه افتادیم. اتوبان تهران کرج به شدت ترافیک بود و یک ساعت و نیم تا سر جاده چالوس طول کشید برسیم. دانیال خیلی خوابش می اومد و کلافه بود آخر سر نزدیک تونل کندوان ...
12 تير 1391