دانیالدانیال، تا این لحظه 8 سال و 6 ماه و 2 روز سن دارد
الیناالینا، تا این لحظه 3 سال و 8 ماه و 6 روز سن دارد

دانیال و الینا بهترین هایم

بستری و دوری از دانیال

11 بهمن وقت سونوگرافی داشتم. مرخصی بودم. ظهر هم رفتم مطب دکتر خودم و بعد هم باید میرفتم پیش دکتر غدد. مطب دکتر خودم خیلی شلوغ بود اما خانم منشی کمکم کرد و منو زودتر فرستاد تو. خانم دکتر گفت بچه خوب وزن نگرفته و بهم تا آخر هفته استراحت مطلق داد  تا میزان رشد جنین رو بسنجه  و برای 26 بهمن هم یه سونو رنگی برام نوشت. بعد رفتم مطب دکتر غدد. وقتی دید میزان قند خونم کنترل نشده و با بالا و پایین رفتن قند ممکنه به بچه شوک وارد بشه منو تو بیمارستان بستری کرد. اون شب تو خونه عزیز برای عمه شیوا تولد گرفتیم. عمه شهین و شهلا و شبنم هم بودن. از روز یکشنبه بیمارستان بستری شدم. صبح روزی که می رفتم بیمارستان خیلی گریه کردم. نگران دلتنگی دانیال بودم....
19 بهمن 1393

دیابت بارداری

27 دی ماه سونوگرافی داشتم صبح زود باید می رفتم. اولین نفر نوبتم بود. نمی خواستم دانیال رو صبح زود بیدار کنم و با خودم ببرم. عزیز دانیال هم صبح کار داشت و نمی تونست دانیال رو نگه داره. از خاله مهدیه خواستم تا شب رو خونه ما بمونه و صبح کمی دیرتر سرکارش بره که همین کار رو هم کرد. وقتی رفتم سونوگرافی خانم دکتر گفت وضع بچه خوبه ولی با توجه به شواهد احتمالا قندم رفته بالا و باید زود تر برم پیش دکتر. اون روز رو مرخصی بودم و می خواستم عصر برم پیش دکتر خودم اما با توجه به این حرف دکتر سونوگرافی تصمیم گرفتم همون موقع یه آزمایش قند بدم و جوابش رو تا ظهر بگیرم و ببرم پیش دکتر. برای همین به موبایل دکترم زنگ زدم و ازش خواستم تا تلفنی به مسئول آزمایشگاه بگ...
5 بهمن 1393
1